تبليغاتX
قرآن مهجور

قرآن مهجور

وَقَالَ الرَّسُولُ يَا رَبِّ إِنَّ قَوْمِي اتَّخَذُوا هَذَا الْقُرْآنَ مَهْجُورًا

آفتاب بر نی ....(2)

بسم رب الحسین (ع)

 

 

گ فت : "راضي ام از همه تان .ياراني بهتر از شما سراغ ندارم . اين ها فقط با من کار دارند . شما ميتوانيد برويد . نگران بيعتتان با من هم نباشيد . بيعتم را از شما برداشتم ."

و سرش را انداخت پايين تا هرکه مي خواهد برود . اول عباس بلند شد و بعد هم بقيه : " ما برويم و تو بماني ؟!زندگاني بعد از تو ؟! هرگز !"

 

ص داي برادرش ، حسين (ع) ، بود . شعر ميخواند از بي مهري روزگار . از اراده ي خداوند .

ميگفت که شهيد ميشود و هر شخص آگاهي راهش را ادامه ميدهد . با پاي برهنه دويد ، گريه کنان . گفت : " کاش مرگ من ميرسيد . انگار امروز مادر و پدر و برادرم را با هم از دست دادم ."

حسين (ع) دستش را گرفت . نشاندش روي زمين. گفت : " خواهر جان نکند شيطان صبرت را ببرد . زميني ها ميميرند و آسماني ها باقي نمي مانند. فقط خدا مي ماند .... پس صبور باش و پرهيز گار ."

 

-   به نقل از کتاب آفتاب بر ني (آدرس روايات محفوظ است )

-   لبيکي به هيئت وبلاگي سبو ....به ميانداري گل صنم

-    اگر دير آمدم مجروح بودم ................

 

+ نوشته شده در  دوم دی 1389ساعت 6:54 قبل از ظهر  توسط عرفان همت  | 

آفتاب بر نی .....(1)

 

 

بسم رب الحسین ....

نصيحت کننده ها خيلي بودند
مي گفتند : "نرو"
ميگفت  :" خدا ميخواهد مرا کشته ببيند."
ميگفتند : "لا اقل زن و بچه ات را نبر"
ميگفت :" خدا ميخواهد آن ها را هم اسير ببيند . کار اين امت درست نميشود مگر با کشته شدن من و اسير شدن خانواده ام."

 

 

حج را ناتمام گذاشت.
حرکت کرد سمت کوفه.
قبل از رفتن نامه نوشت:
" از طرف حسين ابن علي به محمد ابن علي و از طرف او به بني هاشم :
هرکس با من بيايد شهيد ميشود و هرکس بماند پيروز نميشود .....و السلام."

 

-به نقل از کتاب آفتاب بر نی....

-از کربلا آمده ام ....سخت .... درگیر لحظات نابش ....

- محرم که میآید .... قرآن برنی تلاوت میشود ....نه بر روی رحل .....

 

مداحی این وبگاه را از اینجا دانلود بفرمایید.

+ نوشته شده در  هفدهم آذر 1389ساعت 5:25 بعد از ظهر  توسط عرفان همت  | 

نور سماوی

 

بسم الله النور

 

اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكَاةٍ فِيهَا مِصْبَاحٌ الْمِصْبَاحُ فِي زُجَاجَةٍ الزُّجَاجَةُ كَأَنَّهَا كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ يُوقَدُ مِن شَجَرَةٍ مُّبَارَكَةٍ زَيْتُونِةٍ لَّا شَرْقِيَّةٍ وَلَا غَرْبِيَّةٍ يَكَادُ زَيْتُهَا يُضِيءُ وَلَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نَارٌ نُّورٌ عَلَى نُورٍ يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَن يَشَاء وَيَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ ﴿35﴾

 

 

خدا نور آسمانها و زمين است مثل نور او چون چراغدانى است كه در آن چراغى و آن چراغ در شيشه‏اى است آن شيشه گويى اخترى درخشان است كه از درخت‏ خجسته زيتونى كه نه شرقى است و نه غربى افروخته مى‏شود نزديك است كه روغنش هر چند بدان آتشى نرسيده باشد روشنى بخشد روشنى بر روى روشنى است‏ خدا هر كه را بخواهد با نور خويش هدايت مى‏كند و اين مثلها را خدا براى مردم مى‏زند و خدا به هر چيزى داناست

فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَن تُرْفَعَ وَيُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ يُسَبِّحُ لَهُ فِيهَا بِالْغُدُوِّ وَالْآصَالِ ﴿36﴾

در خانه‏هايى كه خدا رخصت داده كه [قدر و منزلت] آنها رفعت‏ يابد و نامش در آنها ياد شود در آن [خانه]ها هر بامداد و شامگاه او را نيايش مى‏كنند   "نور"

در ذيل آيه ي36:

پيامبر بزرگوار اسلام(ص) فرمودند : آن خانه هاي انبياست . در اين هنگام ابوبکر با اشاره به خانه ي حضرت علي (ع) وحضرت  فاطمه (س) پرسيد : اين خانه نيز از آن جمله است ؟

پيامبر(ص)  فرمودند :از برترين آنهاست .(1)

 

از امام صادق(ع) روايت است که فرمود : آيه ي ((الله نور السموات ...)) مثلي است که خدا براي پيامبر و اهل بيت زده است ، آنها آيات خدايند که مردم به وسيله ي آنها به توحيد و مصالح دين و شريعت و سنت هدايت ميشوند .(2)

 

وقتي اين روايات رو خوندم بيشتر فهميدم که حسم چقدر به من راست ميگفت ....

فهميدم چرا چند وقت که از مشهد رفتنم ميگذرد .... دل ، دل ميکنم که دوباره بروم به پابوسش .... به قول رفقا مشهد خون م کم ميشه .... پس فردا عازمم .....

به مفهوم عميق " في بيوت اذن الله...." ..... به اينکه دلم کنار حرمشان آرام است همچو آبيست بر آتش درونم .....

عزم کربلا کرده ايم .....

براي رفتن اذن بايد بگيرم .....

وقتي رسيدي به اوج نگاهش ...... تازه ميفهمي که چقدر دوري از عمق نگاهش .......

وقتي رسيدي به نزديکيش....... تازه ميفهمي که چقدر فاصله گرفته اي از او .... باز هم غصه ميخوري .... دلت غم ميگيرد، پر ميشوي از حس عميقي که دوست داشتني است همين حسي که به تو ميگويد .....: خيلي مهربان است ..... خيلي مهربان است ..... خيلي مهربان است ...... خيلي مهربان است .........................................................................................................

 

  پ 1 :   روشني هست ........ خدا هست ..................

                                                ولي ما کوريم .....................................................

 

  پ 2 :                           دي شيخ با چراغ همي گشت گرد شهر ......

                                              کز ديو و دد ملولم و انسانم آرزوست ..................

 

پ 3 :آيه ي 35 رو بسيار دوست دارم .... از اعجاز قرآن همين فصاحت و بلاغت و زيبايي کلام است .... يادمان نرود.

 


1)مجمع البيان /ج 7/ص 144.

   الميزان/ج15/ص153.

2)الميزان/ج15/ص 152

+ نوشته شده در  نهم آبان 1389ساعت 5:20 بعد از ظهر  توسط عرفان همت  | 

عباد الرحمن .....(1)

بسم الله العزيز الرحيم

سرش رو با غرور بالا ميگيره ....

_ نه عزيز ، من نميام .....

_ آخه چرا ؟؟ روي شما که تاثيري نداره !!!!

_ شما خودت عزيزي ، دعوتت هم بسيار محترم ... انشاءالله براي تبريک منزلتون خدمت ميرسيم ....

_ اما من دوست داشتم توي مجلسم شما هم باشي ! خيلي دوستت دارم ، بدون شما لطفي نداره ... دل من و شاد نميکني؟؟

_ من هم دوست دارم ..... دوست دارم هرجا که ميرم محبوبم با من باشه .... دوست ندارم جايي برم که به محبوبم بي احترامي بشه ..... خلاصه محبوب منه ديگه .... اگر جايي برم که حرفش روي زمين مونده ، خيلي ناراحت ميشم .... عاشقم ... عاشق محبوبم ....

_ اي بابا .... پس مشکلت اين بود ؟؟؟ از اول ميگفتي ... کارت دعوت جدا گانه ميفرستم ... هرچند تا که شما بگي .... هيچ کس هم حق نداره به مهمون شما بي احترامي کنه ....

خندش گرفت ... بعدش با آرامشي که هميشه توي چشماش موج ميزد گفت ...: محبوب من خداست .... توي مجلس شما احکام خدا معطل ميمونه ....

.....................

وَالَّذِينَ لَا يَشْهَدُونَ الزُّورَ وَإِذَا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِرَامًا ﴿72﴾

و كسانى‏اند كه گواهى دروغ نمى‏دهند و چون بر لغو بگذرند با بزرگوارى عبور ميکنند ( و آلوده نميشوند ). "فرقان"

........................

ما چه ميکنيم ؟؟؟؟

+ نوشته شده در  بیستم مهر 1389ساعت 5:10 بعد از ظهر  توسط عرفان همت  | 

........

بسم الله الرئوف الرحیم

به دریایی گرفتارم ...............................که موجش عالمی دارد ....................................................

هواي دلم ابري است ....آنقدر غصه هاي دلم فراوان است ، که مانده ام اين بغض هاي هر لحظه ، از داغ کداميک ، چشمانم را آزرده ميسازد .... پريشانم .... آنقدر پريشان که حتي شانه هاي گرم تو ، که هميشه ماْواي پريشانيم بود هم ، آرامم نميکند ....، همه چيز روبراه است ... اين دل من است که روبراه نيست .... اين اشک هاي هر لحظه ، اين بغضها که دارد خفه ام ميکند .... خسته ام کرده ، کاش علتي داشت .... کاش ميشد فرياد بزنم ، براي دردي آشکار ، آنوقت ميشد راحت و بي دغدغه گريه کنم و حتي تو نيز ديگر نميتوانستي به جرم اينهمه پريشان حالي و بد مستي اينقدر با نگاههايت مجازاتم کني ..... اينها را نميگويي اما ميدانم حال دل خسته ام بر تو نيز آشکار است .... واي کلافه ام کردند اين اشک ها .... کاش مهلت ميدادند که يکي يکيشان را از روي صورتم پاک کنم ....

پاييز هم ، مزيد بر علت است .... کاش آسمان ميباريد ، حداقل ميتوانستم دقايقي زير بارش شديددش اشک هايم را پنهان کنم ... کاش روحم آرام ميگرفت ....

حالا که تو هم رفتي ، دلم بيشتر از پيش ابري شد ... کاش ميشد مثل روزهاي اول غروب جمعه با هم کنار پنجره بنشينيم و من زيارت آل ياسين بخوانم و تو زمزمه کني ...و هر چند خط يکبار نگاهت را دزدکي به من بدوزي ... اين ها را که نميخواني ، ميدانم ... کاش ميخواندي ...

برادر يوسف بودن خيلي درد آور است .... خيلي شرمندگي دارد .... خيلي پشيماني و پريشاني دارد .... اما هرچه باشد برادري ِ يوسف است ... با همه ي نقصش ميتواني فرياد بکشي مرا ببخش ... ميتواني عذر بياوري و يا ايهاالعزيز سر دهي و بگويي: فَلَمَّا دَخَلُواْ عَلَيْهِ قَالُواْ يَا أَيُّهَا الْعَزِيزُ مَسَّنَا وَأَهْلَنَا الضُّرُّ وَجِئْنَا بِبِضَاعَةٍ مُّزْجَاةٍ فَأَوْفِ لَنَا الْكَيْلَ وَتَصَدَّقْ عَلَيْنَآ إِنَّ اللّهَ يَجْزِي الْمُتَصَدِّقِينَ ﴿88﴾

درد برادري يوسف زياد است اما تمام رنج و گناهش به يک ديدار يوسف مي ارزد .... به گفتن همين يک جمله از عزيز مصر مي ارزد که بگويد : قَالَ لاَ تَثْرَيبَ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ يَغْفِرُ اللّهُ لَكُمْ وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ ﴿92﴾

ما و عزيز عالم حکايتمان جداي اين هاست .... اگر برادر هاي يوسف گناه کردند و آخرش پشيمان شدند ما گناههايمان کمتر نيست .... که اي کاش پشيمان هم بشويم .... شنيده ام غروب جمعه پرونده ي اعمالمان به رؤيت صاحبمان ميرسد .... کاش نميرسيد ....

کاش حداقل کارهايمان ذره اي جراّت برايمان باقي ميگذاشت که بگوييم .... يا ايها العزيز .....

و اي کاش تر که لياقتي داشتيم تا " لا تثريب عليکم اليوم " او را ميشنيديم ....

و چه آرامشي است که صاحبت بر تو چنين جمله اي بگويد .....

تمام غصه هاي عالم فراموشت ميشود ....

حال پريشانم ....خط خطي هايم را پريشان تر کرد .... انتظاري نيست از کسي که بخواندشان .... براي دلم نوشتم ....

شايد هم عهد شکني کردم !!!! نميدانم .... اگر هم عهد شکني بوده به مزاقم خوش آمد ....

.....

....

..

عهد بسته بودم اينجا فقط براي " او " قلم بزنم ....

خدايا : اين عهد شکستنم بخاطر دل شکسته ام بود که خودت گفتي خريداري ... عذر تقصير آوردم ... به مهربانيت بپذير....

 

کاش با صد آشنا غربت نبود

کاش دل صد حرف خود را ميسرود

کاش ميشد دل به حرف ما رود

کاش دل با ما مدارا مينمود....

 

اللهم عجل لوليک الفرج.....

اللهم عجل لوليک الفرج.....

اللهم عجل لوليک الفرج.....

+ نوشته شده در  نهم مهر 1389ساعت 5:43 بعد از ظهر  توسط عرفان همت  | 

برای خاطر م....

 

بسم الله الرحمن الرحیم ....

 

يُرِيدُونَ أَن يُطْفِؤُواْ نُورَ اللّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَيَأْبَى اللّهُ إِلاَّ أَن يُتِمَّ نُورَهُ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ ﴿32﴾ توبه

مى‏خواهند نور خدا را با سخنان خويش خاموش كنند ولى خداوند نمى‏گذارد تا نور خود را كامل كند هر چند كافران را خوش نيايد (32)

هيهات از صمي وبکمي و عميي تان ....

هيهات از چهره ها و دست هاي پليدتان .....

هيهات از پندار کثيفتان ... که انگاشتيد نور خدا خاموش شدني است ....


پيوست 1: حيف که دسترسي به نت برايم امکان پذير نبود .... وگرنه غوغا ميکردم .....

پيوست 2: خدارو شکر که دوستان جاي خالي ما رو پر کردند و صداي اعتراضشان گوش فلک را کر کرد .....

پيوست 3: پست زير را نوشته بودم ، نشد قرار دهم .... حالا هم هنوز دير نيست ...

 


  اِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمَنُ وُدًّا ﴿96﴾

كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته كرده‏اند به زودى [خداى] رحمان براى آنان محبتى [در دلها] قرار مى‏دهد (96) مريم

 

نميدانم چرا روزبه روز که ميگذرد .... بيشتر عاشقت ميشوم ....

بيشتر محبتت در اعماق جانم نفوذ ميکند ....

کاش از نزديکان تو بودم .... سيد خراساني من ..... مصداق اين آيه ي شريفه شما ييد.... که هر سال بر خيل عاشقانتان افزون ميشود ....

من که ميدانم دليل بغضهايت سيل پاکستان نبود ...

                    اين لطافت در خيالم ساده و آسان نبود ............

اي اميرم ، رهبرم ، مولاي من ، اي سرورم ....

                                       در قنوتت اشکهايت داد ميزد ... " هيچکس محرم نبود "....

 

 

خيال روي تو در هر طريق همره ماست ...

نسيم موي تو پيوند جان آگه ماست

به رغم مدعياني که منع عشق کنند ....

جمال چهره ي تو حجت موجه ماست ...

ببين که سيب ز نخدان تو چه ميگويد

هزار يوسف مصري فتاده در چه ماست .......

اگر بزلف دراز تو دست ما نرسد

گناه بخت پريشان و دست کوته ماست .............

 

یا علی مدد.....

 

+ نوشته شده در  هفتم مهر 1389ساعت 1:16 بعد از ظهر  توسط عرفان همت  | 

کتب علي نفسه الرحمة

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

 

قُل لِّمَن مَّا فِي السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ قُل لِلّهِ كَتَبَ عَلَى نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ لَيَجْمَعَنَّكُمْ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ لاَ رَيْبَ فِيهِ الَّذِينَ خَسِرُواْ أَنفُسَهُمْ فَهُمْ لاَ يُؤْمِنُونَ ﴿12﴾

بگو آنچه در آسمانها و زمين است از آن كيست بگو از آن خداست كه رحمت را بر خويشتن واجب گردانيده است‏يقينا شما را در روز قيامت كه در آن هيچ شكى نيست گرد خواهد آورد خودباختگان كسانى‏اند كه ايمان نمى‏آورند (12) انعام

-   خداي من .... وقتي خطاب آيه ات با معاندان و مشرکان است .... فرمودي : "کتب علي نفسه الرحمة"

-     آموختي که رحمتت دستگيري ميکند ....

-     آيه ي رحمتت را خواندي که بدانيم يقين به گفته هايت کافيست ....تا در رحمت بيکرانت غرق شويم ....

-     آموختي که بدانم آنچه در آسمانها و زمين است ...و از تصور کوچک من فراتر.... از آن توست ... و تو همه را به هدفي والا خلق کرده اي..... و من ...

-      و من چه زود فراموش ميکنم هدف خلقتم را ....چه زود يادم ميرود که اينجا محل عبور است ... و محل گذار ....

 

وَإِذَا جَاءكَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِآيَاتِنَا فَقُلْ سَلاَمٌ عَلَيْكُمْ كَتَبَ رَبُّكُمْ عَلَى نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ أَنَّهُ مَن عَمِلَ مِنكُمْ سُوءًا بِجَهَالَةٍ ثُمَّ تَابَ مِن بَعْدِهِ وَأَصْلَحَ فَأَنَّهُ غَفُورٌ رَّحِيمٌ ﴿54﴾

و چون كسانى كه به آيات ما ايمان دارند نزد تو آيند بگو درود بر شما پروردگارتان رحمت را بر خود مقرر كرده كه هر كس از شما به نادانى كار بدى كند و آنگاه به توبه و صلاح آيد پس وى آمرزنده مهربان است (54)انعام

-    وچون روي سخنت با مؤمنان است .... فرمودي :"کتب علي نفسه الرحمة"...

-    و آموختي که چگونه عدل الهي را اجرا ميکني....

.........................................................................................................

پيوست 1:  " من عمل منکم سوء بجهالة "   حواسمان را جمع کنيم .... خداي نکرده با علم گناهي مرتکب نشويم ....

پيوست 2: " ثم تاب من بعده و اصلح "     توبه .... هميشه ... ودرهمه حال ..... و  من بعده : يعني اينکه بسيار سريع ...

پيوست 3: اين پايان دل انگيز جايي براي صحبت نميگذارد که : " فانه غفور رحيم "

                 اي لطف تو دستگير من دستم گير............ سير آمده ام زخويشتن دستم گير.....

 

آخر نوشت : و در آخر اينکه هر چقدر در زيبايي اين عبارت بيانديشيم کم است

که خدا رحمت را بر خود واجب نموده و مقرر داشته است .....

" کتب علي نفسه الرحمة"

" کتب علي نفسه الرحمة"

" کتب علي نفسه الرحمة"

و اين رحمت بي انتها .... کيست جز : حسين (ع) ....

                                                                  در محبتش غرق شو .... تا ملکوت را نشانت دهند .....

                 هرگاه نا اميد شدم از بهاي خويش....... غير از حسين (ع) هيچ بهانه نداشتم.....

 

+ نوشته شده در  شانزدهم شهریور 1389ساعت 1:15 بعد از ظهر  توسط عرفان همت  |